
شعرزیبای حسینی... کاروان می رسد از راه، ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب دل سنگ شده آب ، از این نالهی جانکاه زنی مویه کنان ، موی کنان خسته، پریشان، پریشان و پریشان شکسته ، نشسته ، سر تربت سالار شهیدان شده مرثیه خوان غم جانان همان حضرت عطشان همان کعبهی ایمان همان قاری قرآن ، سر نیزهی خونبار همان یار ، همان یار ، همان کشتهی اعدا. کاروان می رسد از راه ، ولی آه نه صبری نه شکیبی نه مرهم نه طبیبی عجب حال غریبی ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی ز داغ غم این دشت بلاپوش به دلهاست لهیبی به هر سوی که...
ادامه مطلب
هرکس بدمابه خلق گوید** ماسینه ازاونمی خراشیم** ماخوبی اوبه خلق گوییم** تاهردودروغ گفته باشیم** احمداسماعیلی کریزی ]بان 1395 ...
ادامه مطلب
شیعه یعنی ... ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز باده ای بی رنگ و آتشگون بده زانکه دوشم داده ای افزون بده ای انیس خلوت شبهای من می چکد نام تو از لبهای من محو کن در باده ات جام مرا کربلایی کن سرانجام مرا یا علی، درویش و صوفی نیستم فاش می گویم که کوفی نیستم موجها را می شناسی مو به مو شرحی از زلف پریشانت بگو باز کن دیباچه توحید را تا بجوید ذره ای خورشید را یا علی بار دگر اعجاز کن مشتهای کوفیان را باز کن باز کن چشمان نازآلوده را بنگر این چشم نیاز آلوده را شاهد اقبال در آغوش کیست؟ کیسه نان و رطب بر دوش کیست؟ کیست آن کس کز علی یادی کند؟ بر یتیمان من امدادی کند؟ دست گیرد کودکان درد را...
ادامه مطلب
شعرزیبای گرگ... شعرزیبای گرگ... بنام خداوند بخشنده مهربان گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان درنهاد بشر لاجرم جاریست پیکاری سترگ روزوشب مابین این انسان وگرگ زوربازوچاره این گرگ نیست، صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجورپریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرددلیر هست درچنگال گرگ خوداسیر هرکه گرگش رادراندازد به خاک رفته رفته میشود انسان پاک وانکه ازگرگش خوردهردم شکست گرچه انسان می نمایدگرگ هست وانکه باگرگش مدارامیکند...
ادامه مطلب