خرید بک لینک
 
سه شنبه 22 تير 1395 :: نويسنده : احمد
   كد خبر: 99514 شنبه، 29 خرداد 1395 - 18:25
 
 
برخورد سخت حضرت امير با مسئولان فاسد
 
شهيدخبر(شهيدنيوز): به خدا قسم اگر حسن و حسينم آنچه را تو انجام دادي، انجام مى دادند، از من نرمشى نمى ديدند، و به مرادى نمى رسيدند، تا اينكه حق را از آنان بازستانم.
  

در پرده هاي گوناگون فساد در ايران، مدتي است رونمايي از حقوقهاي نجومي مديران فاسد، در دستور كار اصحاب رسانه قرار گرفته، كه در نوع خود پديده مباركي است. اما به نظر مي رسد «فسادي كه سيستمي شده» با اين روشها، ريشه كن نشود. مبارزه با فساد سيستمي، عزمي جهادي، همتي خلل ناپذير و رويكردي همه جانبه مي طلبد؛ و اِلّا مدتي بعد خواهيم ديد كه فاسدان، پس از برملا شدن اين مسير، راههاي ديگري را برخواهند گزيد.

به اين بهانه برخوردهاي سخت حضرت امير را با كارگزاران يا شهروندان فاسد مرور خواهيم كرد. نامه 41 نهج البلاغه، نامه حضرت به يكي از كارگزارانش است. متن اين نامه عبرت آموز با ترجمه استاد حسين انصاريان تقديم مي شود.

اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى كُنْتُ اَشْرَكْتُكَ فى اَمانَتى

اما بعد، من تو را در امانتم (حكومت) شريك خود نمودم؛

وَ جَعَلْتُكَ شِعارى وَ بِطانَتى

و نسبت به خويش از همه نزديكتر قرار دادم؛

وَ لَمْ يَكُنْ فى اَهْلى رَجُلٌ اَوْثَقَ مِنْكَ فى نَفْسى لِمُواساتى وَ مُوازَرَتى وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَىَّ.

و هيچ يك از خاندانم، براى موافقت و مدد كردن به من و رساندن امانت به سويم در نظر من مطمئن تر از تو نبود.

فَلَمّا رَاَيْتَ الزَّمانَ عَلَى ابْنِ عَمِّكَ قَدْ كَلِبَ، وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ، وَ اَمانَةَ النّاسِ قَدْ خَزِيَتْ

چون ديدى زمانه بر پسرعمويت سخت شد، و دشمن بر او كينه ورزيد، و امانت مردم تباه شد؛

وَ هذِهِ الاُْمَّةَ قَدْ فَتَكَتْ وَ شَغَرَتْ، قَلَبْتَ لاِبْنِ عَمِّكَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ

و اين امّت به فتنه دچار و به خونريزى دلير و پراكنده و بى پناه شدند، پيمانت را با پسرعمويت دگرگون نمودى؛

فَفارَقْتَهُ مَعَ الْمُفارِقينَ، وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخاذِلينَ، وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخائِنينَ

و همراه جداشدگان از او جدا شدى، و با آنان كه دست از ياريش برداشتند همراه گشتى، و با خيانت كنندگان به او خيانت نمودى.

 فَلاَ ابْنَ عَمِّكَ آسَيْتَ، وَ لاَ الاَْمانَةَ اَدَّيْتَ

 نه با پسرعمويت همراهى نمودي، نه امانت را ادا كردى.

وَ كَاَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللّهَ تُريدُ بِجِهادِكَ، وَ كَاَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّكَ

گويا تلاشت براى خدا نبود، و انگار از جانب پروردگارت حجّتى نداشتى؛

وَ كَاَنَّكَ اِنَّما كُنْتَ تَكيدُ هذِهِ الاُْمَّةَ عَنْ دُنْياهُمْ

و مثل اينكه در مقام بودى تا اين امت را به خاطر اموالشان فريب دهى؛

وَ تَنْوى غِـرَّتَـهُـمْ عَـنْ فَيْـئِـهِمْ

و قصد داشتى غافلگيرشان كرده و بيت المال آنان را غارت كنى؛

فَلَمّا اَمْكَنَتْكَ الشِّدَّةُ فى خِيانَةِ الاُْمَّةِ اَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ، وَ عاجَلْتَ الْوَثْبَةَ

چون زمينه تشديد خيانت به امت برايت فراهم شد به سرعت حمله كرده، و به شتاب از جاى جَستى؛

وَ اخْتَطَفْتَ ما قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ اَمْوالِهِمُ الْمَصُونَةِ لاَِرامِلِهِمْ وَ اَيْتامِهِمُ، اخْتِطافَ الذِّئْبِ الاَْزَلِّ دامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسيرَةِ

و آنچه توانستى از اموالى كه براى بيوه زنان و يتيمان نگهدارى مى شد، مانند گرگ تيزرو كه بزغاله مجروح از پا افتاده را بربايد، ربودى؛

فَحَمَلْتَهُ اِلَى الْحِجازِ رَحيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ، غَيْرَ مُتَأَثِّم مِنْ اَخْذِهِ

و آن مال را با خيال راحت به حجاز منتقل كردى، بدون اينكه در اين غارتگرى احساس گناه كنى.

كَاَنَّكَ ـ لا اَبا لِغَيْرِكَ ـ حَدَرْتَ اِلى اَهْلِكَ تُراثكَ مِنْ اَبيكَ وَ اُمِّكَ.

دشمنت بى پدر باد؛ انگار ميراث رسيده از پدر و مادرت را به جانب خانواده ات بردى.

فَسُبْحانَ اللّهِ! اَما تُؤْمِنُ بِالْمَعادِ؟ اَوَ ما تَخافُ نِقاشَ الْحِسابِ!

سبحان اللّه! آيا به قيامت ايمان ندارى؟ و از حسابرسى خدا نمى ترسى؟!

اَيُّهَا الْمَعْدُودُ كانَ عِنْدَنا مِنْ ذَوِى الاَْلْبابِ

اى كسى كه نزد ما از خردمندان شمرده مى شدى

كَيْفَ تُسيغُ شَراباً وَ طَعاماً وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّكَ تَأْكُلُ حَراماً، وَ تَشْرَبُ حَراماً؟

چگونه آشاميدن و خوردن اين مال را بر خود گوارا مى دانى در حالى كه مى دانى حرام مى خورى و حرام مى آشامى؟!

وَ تَبْتاعُ الاِْماءَ، وَ تَنْكِحُ النِّساءَ مِنْ مالِ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْمُؤْمِنينَ

كنيزان مى خرى، و با زنان ازدواج مى كنى؛ آن هم از مال يتيمان و مساكين و مؤمنان

الْمُجاهِدينَ، الَّذينَ اَفاءَ اللّهُ عَلَيْهِمْ هذِهِ الاَْمْوالَ، وَ اَحْرَزَ بِهِمْ هذِهِ الْبِلادَ

جهادكننده اى كه خداوند اين اموال را به آنان بخشيده، و به وسيله آنان اين شهرها را حفظ كرده؟

فَاتَّقِ اللّه، وَارْدُدْ اِلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ اَمْوالَهُمْ

از خدا پروا كن، به اين قوم اموالشان را برگردان!

فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ اَمْكَنَنى اللّهُ مِنْكَ لاَُعْذِرَنَّ اِلَى اللّهِ فيكَ

اگر برنگردانى آنگاه خداوند به من قدرت دستيابى به تو را بدهد، چنانت عقوبت كنم كه عذرخواهم نزد حق باشد؛

وَ لاََضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِى الَّذى ما ضَرَبْتُ بِهِ اَحَداً اِلاّ دَخَلَ النّارَ

و با شمشيرم گردنت را بزنم؛ شمشيرى كه احدى را با آن نزدم جز اينكه وارد جهنّم شد.

وَ وَاللّهِ لَوْ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ

به خدا قسم اگر حسن و حسينم آنچه را تو انجام دادى، انجام مى دادند،

ما كانَتْ لَهُما عِنْدى هَوادَةٌ، وَ لا ظَفِرا مِنّى بِاِرادَة، حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُما

از من نرمشى نمى ديدند، و به مرادى نمى رسيدند، تا اينكه حق را از آنان بازستانم؛

وَ اُزيلَ الْباطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِما.

و باطلى را كه از ستمشان به وجود آمده نابود سازم.

وَ اُقْسِمُ بِاللّهِ رَبِّ الْعالَمينَ ما يَسُرُّنى اَنَّ ما اَخَذْتَهُ مِنْ اَمْوالِهِمْ حَلالٌ لى اَتْرُكُهُ ميراثاً لِمَنْ بَعْدى

به خداى جهانيان قسم آنچه از مال ايشان برده اى اگر برايم حلال بود شادم نمى كرد كه آن را براى اولادم به ارث گذارم.

فَضَحِّ رُوَيْداً

در اين غارتگرى آهسته بران!

فَكَاَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدى، وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرى، وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ اَعْمالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذى يُنادِى الظّالِمُ فيهِ بِالْحَسْرَةِ

كه گويى به مرگ رسيده اى، و زير خاك دفن شده اى، و اعمالت بر تو عرضه شده، آن هم در جايى كه ستمكار به حسرت فرياد برمى دارد؛

وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فيهِ الرَّجْعَةَ، وَ لاتَ حينَ مَناص

 و ضايع كننده عمر درخواست برگشت به دنيا دارد، درحالى كه آن زمان، زمان رهايى نيست.

 


موضوعات مرتبط:
برچسب ها: برخورد سخت حضرت امير با مسئولان فاسد،

ادامه مطلب
تاريخ : ۲۲ تير ۱۳۹۵ | ۰۴:۳۵:۰۷ | نویسنده : احمد | نظرات (0)
سه شنبه 22 تير 1395 :: نويسنده : احمد
   كد خبر: 99514 شنبه، 29 خرداد 1395 - 18:25
 
 
برخورد سخت حضرت امير با مسئولان فاسد
 
شهيدخبر(شهيدنيوز): به خدا قسم اگر حسن و حسينم آنچه را تو انجام دادي، انجام مى دادند، از من نرمشى نمى ديدند، و به مرادى نمى رسيدند، تا اينكه حق را از آنان بازستانم.
  

در پرده هاي گوناگون فساد در ايران، مدتي است رونمايي از حقوقهاي نجومي مديران فاسد، در دستور كار اصحاب رسانه قرار گرفته، كه در نوع خود پديده مباركي است. اما به نظر مي رسد «فسادي كه سيستمي شده» با اين روشها، ريشه كن نشود. مبارزه با فساد سيستمي، عزمي جهادي، همتي خلل ناپذير و رويكردي همه جانبه مي طلبد؛ و اِلّا مدتي بعد خواهيم ديد كه فاسدان، پس از برملا شدن اين مسير، راههاي ديگري را برخواهند گزيد.

به اين بهانه برخوردهاي سخت حضرت امير را با كارگزاران يا شهروندان فاسد مرور خواهيم كرد. نامه 41 نهج البلاغه، نامه حضرت به يكي از كارگزارانش است. متن اين نامه عبرت آموز با ترجمه استاد حسين انصاريان تقديم مي شود.

اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى كُنْتُ اَشْرَكْتُكَ فى اَمانَتى

اما بعد، من تو را در امانتم (حكومت) شريك خود نمودم؛

وَ جَعَلْتُكَ شِعارى وَ بِطانَتى

و نسبت به خويش از همه نزديكتر قرار دادم؛

وَ لَمْ يَكُنْ فى اَهْلى رَجُلٌ اَوْثَقَ مِنْكَ فى نَفْسى لِمُواساتى وَ مُوازَرَتى وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَىَّ.

و هيچ يك از خاندانم، براى موافقت و مدد كردن به من و رساندن امانت به سويم در نظر من مطمئن تر از تو نبود.

فَلَمّا رَاَيْتَ الزَّمانَ عَلَى ابْنِ عَمِّكَ قَدْ كَلِبَ، وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ، وَ اَمانَةَ النّاسِ قَدْ خَزِيَتْ

چون ديدى زمانه بر پسرعمويت سخت شد، و دشمن بر او كينه ورزيد، و امانت مردم تباه شد؛

وَ هذِهِ الاُْمَّةَ قَدْ فَتَكَتْ وَ شَغَرَتْ، قَلَبْتَ لاِبْنِ عَمِّكَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ

و اين امّت به فتنه دچار و به خونريزى دلير و پراكنده و بى پناه شدند، پيمانت را با پسرعمويت دگرگون نمودى؛

فَفارَقْتَهُ مَعَ الْمُفارِقينَ، وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخاذِلينَ، وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخائِنينَ

و همراه جداشدگان از او جدا شدى، و با آنان كه دست از ياريش برداشتند همراه گشتى، و با خيانت كنندگان به او خيانت نمودى.

 فَلاَ ابْنَ عَمِّكَ آسَيْتَ، وَ لاَ الاَْمانَةَ اَدَّيْتَ

 نه با پسرعمويت همراهى نمودي، نه امانت را ادا كردى.

وَ كَاَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللّهَ تُريدُ بِجِهادِكَ، وَ كَاَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّكَ

گويا تلاشت براى خدا نبود، و انگار از جانب پروردگارت حجّتى نداشتى؛

وَ كَاَنَّكَ اِنَّما كُنْتَ تَكيدُ هذِهِ الاُْمَّةَ عَنْ دُنْياهُمْ

و مثل اينكه در مقام بودى تا اين امت را به خاطر اموالشان فريب دهى؛

وَ تَنْوى غِـرَّتَـهُـمْ عَـنْ فَيْـئِـهِمْ

و قصد داشتى غافلگيرشان كرده و بيت المال آنان را غارت كنى؛

فَلَمّا اَمْكَنَتْكَ الشِّدَّةُ فى خِيانَةِ الاُْمَّةِ اَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ، وَ عاجَلْتَ الْوَثْبَةَ

چون زمينه تشديد خيانت به امت برايت فراهم شد به سرعت حمله كرده، و به شتاب از جاى جَستى؛

وَ اخْتَطَفْتَ ما قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ اَمْوالِهِمُ الْمَصُونَةِ لاَِرامِلِهِمْ وَ اَيْتامِهِمُ، اخْتِطافَ الذِّئْبِ الاَْزَلِّ دامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسيرَةِ

و آنچه توانستى از اموالى كه براى بيوه زنان و يتيمان نگهدارى مى شد، مانند گرگ تيزرو كه بزغاله مجروح از پا افتاده را بربايد، ربودى؛

فَحَمَلْتَهُ اِلَى الْحِجازِ رَحيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ، غَيْرَ مُتَأَثِّم مِنْ اَخْذِهِ

و آن مال را با خيال راحت به حجاز منتقل كردى، بدون اينكه در اين غارتگرى احساس گناه كنى.

كَاَنَّكَ ـ لا اَبا لِغَيْرِكَ ـ حَدَرْتَ اِلى اَهْلِكَ تُراثكَ مِنْ اَبيكَ وَ اُمِّكَ.

دشمنت بى پدر باد؛ انگار ميراث رسيده از پدر و مادرت را به جانب خانواده ات بردى.

فَسُبْحانَ اللّهِ! اَما تُؤْمِنُ بِالْمَعادِ؟ اَوَ ما تَخافُ نِقاشَ الْحِسابِ!

سبحان اللّه! آيا به قيامت ايمان ندارى؟ و از حسابرسى خدا نمى ترسى؟!

اَيُّهَا الْمَعْدُودُ كانَ عِنْدَنا مِنْ ذَوِى الاَْلْبابِ

اى كسى كه نزد ما از خردمندان شمرده مى شدى

كَيْفَ تُسيغُ شَراباً وَ طَعاماً وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّكَ تَأْكُلُ حَراماً، وَ تَشْرَبُ حَراماً؟

چگونه آشاميدن و خوردن اين مال را بر خود گوارا مى دانى در حالى كه مى دانى حرام مى خورى و حرام مى آشامى؟!

وَ تَبْتاعُ الاِْماءَ، وَ تَنْكِحُ النِّساءَ مِنْ مالِ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْمُؤْمِنينَ

كنيزان مى خرى، و با زنان ازدواج مى كنى؛ آن هم از مال يتيمان و مساكين و مؤمنان

الْمُجاهِدينَ، الَّذينَ اَفاءَ اللّهُ عَلَيْهِمْ هذِهِ الاَْمْوالَ، وَ اَحْرَزَ بِهِمْ هذِهِ الْبِلادَ

جهادكننده اى كه خداوند اين اموال را به آنان بخشيده، و به وسيله آنان اين شهرها را حفظ كرده؟

فَاتَّقِ اللّه، وَارْدُدْ اِلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ اَمْوالَهُمْ

از خدا پروا كن، به اين قوم اموالشان را برگردان!

فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ اَمْكَنَنى اللّهُ مِنْكَ لاَُعْذِرَنَّ اِلَى اللّهِ فيكَ

اگر برنگردانى آنگاه خداوند به من قدرت دستيابى به تو را بدهد، چنانت عقوبت كنم كه عذرخواهم نزد حق باشد؛

وَ لاََضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِى الَّذى ما ضَرَبْتُ بِهِ اَحَداً اِلاّ دَخَلَ النّارَ

و با شمشيرم گردنت را بزنم؛ شمشيرى كه احدى را با آن نزدم جز اينكه وارد جهنّم شد.

وَ وَاللّهِ لَوْ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ

به خدا قسم اگر حسن و حسينم آنچه را تو انجام دادى، انجام مى دادند،

ما كانَتْ لَهُما عِنْدى هَوادَةٌ، وَ لا ظَفِرا مِنّى بِاِرادَة، حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُما

از من نرمشى نمى ديدند، و به مرادى نمى رسيدند، تا اينكه حق را از آنان بازستانم؛

وَ اُزيلَ الْباطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِما.

و باطلى را كه از ستمشان به وجود آمده نابود سازم.

وَ اُقْسِمُ بِاللّهِ رَبِّ الْعالَمينَ ما يَسُرُّنى اَنَّ ما اَخَذْتَهُ مِنْ اَمْوالِهِمْ حَلالٌ لى اَتْرُكُهُ ميراثاً لِمَنْ بَعْدى

به خداى جهانيان قسم آنچه از مال ايشان برده اى اگر برايم حلال بود شادم نمى كرد كه آن را براى اولادم به ارث گذارم.

فَضَحِّ رُوَيْداً

در اين غارتگرى آهسته بران!

فَكَاَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدى، وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرى، وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ اَعْمالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذى يُنادِى الظّالِمُ فيهِ بِالْحَسْرَةِ

كه گويى به مرگ رسيده اى، و زير خاك دفن شده اى، و اعمالت بر تو عرضه شده، آن هم در جايى كه ستمكار به حسرت فرياد برمى دارد؛

وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فيهِ الرَّجْعَةَ، وَ لاتَ حينَ مَناص

 و ضايع كننده عمر درخواست برگشت به دنيا دارد، درحالى كه آن زمان، زمان رهايى نيست.

 

برچسب: برخورد سخت حضرت امير با مسئولان فاسد, نویسنده: Ahmad تاريخ: سه شنبه 22 تير 1395 ساعت: 9:07

صفحه بندی