خرید بک لینک
 
سه شنبه 22 تير 1395 :: نويسنده : احمد

 

كد خبر: ۷۶۱۸۷
 
 
عقيق به منظور استفاده ذاكرين اهل بيت منتشر مي كند

اشعار سالروز تخريب بقيع  

به مناسبت فرا رسيدن هشتم شوال سالروز تخريب قبور ائمه بقيع عقيق تعدادي از اشعار شاعران آييني را به منظور استفاده ذاكرين اهل بيت منتشر مي كند.

    سرويس شعر آييني عقيق: به مناسبت فرا رسيدن هشتم شوال سالروز تخريب قبور ائمه بقيع عقيق تعدادي از اشعار شاعران آييني را به منظور استفاده ذاكرين اهل بيت عليه السلام منتشر مي كند.




 

سيد هاشم وفايي :

 

اي مدينه جلوگاه كبريا

اي تجلي گاه انوار خدا

اي مدينه اي تو مشكوي بهشت

عطر خاكت خوشتر از بوي بهشت

اي زمينت لاله زار اهلبيت

اي امين و راز دار اهلبيت

اي حريمت قبله گاه اهل دل

اي نسيمت با رگ جان متصل

اي به گِردَت  كعبۀ دل در طواف

خفته در تو اسوۀ شرم و عفاف

در تو خورشيد نبوت خفته است

درتو ناموس ولايت خفته است

"نقش هستي نقشي از ايوان توست"

"آب و باد و خاك سرگردان توست"

اي گلستان گل و آلاله ها

اي نيستان تمام ناله ها

اي وصيتنامۀ درد علي

نخل هايت دست پرورد علي

اي مدينه جانِ جان ما توئي

آيه هاي صبر را معنا توئي

ناله هاي مرتضي در گوش توست

هستي او خفته درآغوش توست

لب گشا از محنت زهرا بگو

از غم و درد علي با ما بگو

فاش كن آن گوهر ناسفته را

راز هاي گفته و ناگفته را

گركه عمري سخت پابند توام

چون «وفائي» آرزومند توام

 

غلامرضا سازگار :

 

اشكم به رخ، خونم به دل، آهم به سينه است

اي زائرين، اي زائرين اين جا مدينه است

شهري كه خاكش آبرو بخشد به جنّت

شهر محمّد شهر قرآن، شهر عترت

در هر وجب صدها چراغ راه دارد

نقش از قدم هاي رسول الله دارد

اي جا محمّد عالمي را رهبري كرد

هم يار امّت بود و هم پيغمبري كرد

اي جا ستمكاران كافر عهد بستند

پيشاني و دندان پيغمبر شكستند

اين جا شرار آه جبريل امين ريخت

خون از سر و روي محمّد بر زمين ريخت

اين جا علي پروانه سان گرد پيمبر

گرديد تا آمد نور زخمش به پيكر

اين جا دل پيغمبر اسلام خون شد

اين جا جگر از پهلوي حمزه برون شد

اين جا محمّد داغها بر سينه اش ماند

زنگ غم و اندوه بر آئينه اش ماند

اين جا قدم بر عرش اعلامي گذاريد

چون پا به جاي پاي زهرا مي گذاريد

اين جا مراد از قبّة الخضراء بگيريد

اين جا سراغ از تربت زهرا بگيريد

اين جاست كعبه نه، زكعبه بهتر اين جاست

هم فاطمه هم تربت پيغمبر اين جاست

آواي وحي آيد زديوار رفيعش

هم باب جبرائيل و هم باب البقيعش

 

مجتبي خرسندي:

 

نه ضريحي ، نه رواقي و نه سقاخانه اي

چشم ها چيزي نمي بينند جز ويرانه اي

 

زائري اينجا نخواهد ديد صحن و گنبدي

كفتري پيدا نخواهد كرد آب و دانه اي

 

بغض ها خالي نخواهد شد مگر با اشك ها

كوه خواهد بود اگر اينجا نلرزد شانه اي

 

چشم ها پيمانه ي اشكند در اين سرزمين

هركه زائر مي شود پر مي كند پيمانه اي

 

روضه خواندن، گريه كردن، فاتحه ممنوع شد

پاسخش چوب است وقتي كه بجنبد چانه اي

 

روز و شب گرم طواف قبله هاي خاكي اند

با دوچشم كاسه ي خون دسته ي پروانه اي

 

كافران مامور اجراي امور دين شدند

كعبه باز افتاده در دست بت بيگانه اي

 

غير ويراني چه دارد؟ هركجا افتاده است

سايه ي عالم نماها بر سر ميخانه اي؟

 

عاقبت يك روز خواهد ساخت روي اين قبور

گنبدي از شعرهايش شاعر فرزانه اي

 

مهدي نظري :

نا جوانمردان از اينجا صحن را برداشتند

كاش مي گفتند گنبد را چرا برداشتند

 

زائري آمد كنار قبر آقايش نشست

با كتك او را ز قبرمجتبي برداشتند

 

خاك اينجا برتر از خاك تمام عالم است

خاك اينجا را همه بهر شفابرداشتند

 

تا كه خاك كربلا هم مادري باشد كمي...

ازهمين ها را براي كربلا برداشتند

 

خواستند آثار جرم شهر مخفي ترشود

ازميان نقشه اسم كوچه را برداشتند

 

آنقدر با گريه مردي بر رخ خود لطمه زد

تا كه از قبر امام شيعه پا برداشتند

 

يك مفاتيح الجنان آورده بوديم،ازچه رو

دو نگهبان آمدند ازپيش ما برداشتند!

 

خاك اينجا بوي سيلي مكرر مي دهد

بوي گريه هاي دختر بهرمادر مي دهد

 

آخرش اين خاك ايوانش طلايي مي شود

گنبد و گلدسته هاي باصفايي مي شود

 

اين حرم با چار گنبد مي شود بيت الحسن

هركسي اينجا بيايد مجتبايي مي شود

 

پنجره فولاد اينجا چه قيامت مي كند

واقعاَ اينجاعجب دارالشفايي مي شود

 

نقشه اين صحن را بايد كه از زهرا گرفت

نقشه را مادر دهد وه چه بنايي مي شود

 

گنبد صادق ضريح باقر و صحن حسن

پرچم سجاد،دارد دل هوايي مي شود!

 

حتم دارم ساخت و ساز حرم هاي بقيع

ازهمان لحظه كه آقا تو ميايي مي شود

 

مي رسد روزي كه بادستان پرمهر شما

از رواق و صحن اينجا رونمايي مي شود

 

آخرش من مطمئنم اين گره وا مي شود

اين حرم زيباترين تصوير دنيا مي شود

 

هرچه خواندم در بقيع ازسينه عقده وانشد

هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پيدا نشد

 

راه ما را بسته بودند هرچه من مي خواستم...

تا روم درپيش قبر مادر سقا نشد

 

سربه ديوارش نهادم روضه ها خواندم ولي

هيچ يك از روضه هايم روضه زهرا نشد

 

"كوچه اي تنگ ودلي سنگ وصداي ضرب دست"

بعد از آن سيلي دگر چشمان زهرا وانشد

 

ازهمان شب كه علي تابوت رابرشانه برد

زائر زهرا شدن جزنيمه شبهانشد

 

بعد زهرا مرتضي ماند و غم زخم زبان

هيچ كس جز درد پهلو همدم مولا نشد

 

زينبش مي گفت من ديدم ميان شعله ها

مادرم افتادپشت در و ديگر پانشد

 

سالها رفت و غروبي خيمه ها آتش گرفت

هيچ جايي مثل دشت كربلا غوغانشد

 

هيچ جايي خواهري داغي به اين سختي نديد

هيچ جايي بر سر پيراهني دعو انشد

 

قاسم نعمتي :

مي رسد از مدينه بوي غم

فاطمه باز ديده گريان شد

چونكه قبر چهار فرزندش

در حريم بقيع ويران شد

**

آتش كينه شعله ها دارد

از دل سرسپرده هاي يهود

لعنت حق به هر چه وهابي

لعنت فاطمه به آل سعود

**

قصد دارند ريشه را بزنند

صحبت از قبر ها بهانه بود

ريشه بغض و كينه اينان

آتش و دود و تازيانه بود

**

لعنت حق به آن كساني كه

اولين شعله را به پا كردند

حق پيغمبر معظم را

با لگد پشت در ادا كردند

**

در مدينه ز بعد پيغمبر

ناله هاي بلند ممنوع است

در مرام پليد اين مردم

زن زدن از امور مشروع است

**

 گريه كردند آسماني ها

با نواي حزينه ي ز هرا

به گمانم كه باز تازه شده

داغ مسمار و سينه ي زهرا

**

 بعد از آنكه زدند زهرا را

دستشان باز شد به بي ادبي

كاش روزي هيچكس نشود

ضرب سنگين سيلي عربي

**

 كاش مهدي بيايد با او

ريشه ي فتنه را بر اندازيم

عاقبت بهر مادر سادات

گنبد و بارگاه ميسازيم

 **

با نيابت ز قبر مادرمان

سوي ام البنبن سلام كنيم

دست بر سينه در مقابل او

مثل عباس احترام كنيم

  

 

 منبع : شعر شاعر ، حسينيه

 

برچسب: اشعار سالروز تخريب بقيع, نویسنده: Ahmad تاريخ: سه شنبه 22 تير 1395 ساعت: 9:08

صفحه بندی